تبلیغات
سلالــــــــــه ی نـــــــــــور - چشمه

سلالــــــــــه ی نـــــــــــور
 
اللّهم احفظ نائب المهدی امام خامنه ای(مدظلّه)

سلاله ی نور

در باغی چشمه‌ای‌بود و دیوارهای بلند گرداگرد آن باغ، تشنه‌ای دردمند بالای دیوار با حسرت به آب نگاه می‌کرد. 

ناگهان خشتی از دیوار کند و در چشمه افکند. صدای آب مثل صدای یار شیرین و زیبا به گوشش آمد. 

آب در نظرش شراب بود. مرد آنقدر از صدای آب لذت می‌برد که تند تند خشت‌ها را می‌کند و در آب می‌افکند.

آب فریاد زد: های، چرا خشت می‌زنی؟ از این خشت زدن بر من چه فایده‌ای می‌بری؟...


تشنه گفت: ای آب شیرین! در این کار دو فایده است. 


اول اینکه شنیدن صدای آب برای تشنه مثل شنیدن صدای موسیقی رُباب است. 


نوای آن حیات بخش است، مرده را زنده می‌کند. مثل صدای رعد و برق بهاری برای باغ سبزه و سنبل می‌آورد. 


صدای آب مثل هدیه برای فقیر است. پیام آزادی برای زندانی است، 


بوی یوسف لطیف و زیباست که از پیراهنِ یوسف به پدرش یعقوب می‌رسید .


فایدة دوم اینکه: من هر خشتی که برکنم به آب شیرین نزدیکتر می‌شوم، دیوار کوتاهتر می‌شود. 


خم شدن و سجده در برابر خدا، مثل کندن خشت است. 


هر بار که خشتی از غرور خود بکنی، دیوار غرور تو کوتاهتر می‌شود و به آب حیات و حقیقت نزدیکتر می‌شوی. 


هر که تشنه‌تر باشد تندتر خشت‌ها را می‌کند. هر که آواز آب را عاشق‌تر باشد. خشت‌های بزرگتری برمی‌دارد.





نوشته شده در تاریخ جمعه 6 دی 1392 توسط Basiji Sayberi
تمامی حقوق مطالب برای سلالــــــــــه ی نـــــــــــور محفوظ می باشد